تبليغاتX
کد لود خدمات وبلاگ نويسان جوان ............................................. DIVONEYESHGH

DIVONEYESHGH

ای شمع آهسته بسوز که شب دراز است ، ای اشک آهسته بریز که غم یاد است

اگر بدانم که دلتنگ منی ، و دلت همیشه با من است دلم را فدای آن قلب مهربانت

میکنم

اگر بدانم که مرا دوست داری و تنها آرزویت من هستم تا آخرعمرم عاشقانه برایت

میخوانم ترانه عشق را

اگر بدانم که یک لحظه به من می اندیشی ،تمام لحظه هایم به این می اندیشم که


چگونه اینهمه عشق و محبت را به تو ابراز کنم

اگر بدانم که به انتظار من نشسته ای ، تو بگو تا آخر عمر به انتظارم بنشین ، من تا

آخرین حد این انتظار منتظر آمدنت مینشینم

اگر بدانم که برایت ارزش دارم و همه زندگی ات هستم ، تا آخرین نفس به پای تو

می نشینم و تا آخرین نفس ، یک نفس فریاد میزنم دوستت دارم

اگر بدانی که چقدر دوستت دارم دلتنگی که سهل است دلت برای یک لحظه درکنارهم

بودن پرپر میزند

اگر بدانی که تنها آرزوی من تویی ، روزی صدها بار آرزو میکنی که به آرزویم برسم

اگر بدانی که همه لحظه های زندگی ام به تو می اندیشم ، تک تک لحظه ها را

می شماری و به عشق آن لحظه ها زندگی میکنی

اگر بدانی که برایم یک دنیا ارزش داری ، سفری به دور دنیا میروی تا بفهمی چقدر

برایم عزیزی

اگر بدانی که میدانم ، بدون تو میمیرم ، مرا اینگونه در حسرت عشقت نمیگذاری


+نوشته شده در سه شنبه 1388/08/26ساعت20:37توسط &**(_"" 1دیوونه ""_)**& | |

سکوت، سکوت کردی سکوتی تلخ سکوتی که حتی نگفتی برای چه از

کنارم می روی با رفتنت بغضم ترکید و سکوتی که آن همه مدت با من بود

شکست .آنقدر اشک ریختم تا قلبم کمی آرام گرفت چون تازه فهمیدم تو را

در کنارم احساس نمی کنم همیشه چشمانم به در بود تا روزی بیایی تا

این سکوت لعنتی بشکند و به تو بگویم چقدر دوستت دارم و به داشتنت در

کنارم احتیاج دارم روزها و ماهها می گذرد اما باز هم یاد و خاطرت در ذهنم

همیشه زنده است.. لحظه ای که بار سفر می بستی آهی از ته دل

کشیدی وگفتی روزی برمی گردم ولی سالها ازآن روز لعنتی می گذرد اما

هنوز هم برنگشتی و خبری از تو ندارم منتظرت خواهم نشست و اما

تو ...تو اگر می خواهی روی ...رو!! ولی بدان که من ،ماندگارم


+نوشته شده در سه شنبه 1388/08/26ساعت20:35توسط &**(_"" 1دیوونه ""_)**& | |

سخن عشق

از تو سخن از به آرامی
از تو سخن از به تو گفتن
 

از تو سخن از به آزادی
وقتی سخن از تو می گویم
از عاشق از عارفانه می گویم
از دوستت دارم
از خواهم داشت
از فكر عبور در به تنهایی
من با گذر از دل تو می كردم
من با سفر سیاه چشم تو زیباست
خواهم زیست
من با به تمنای تو خواهم ماند
من با سخن از تو
خواهم خواند
ما خاطره از شبانه می گیریم
ما خاطره از گریختن در یاد
از لذت ارمغان در پنهان
ما خاطره ایم از به نجواها
من دوست دارم از تو بگویم را
ای جلوه ی از به آرامی
من دوست دارم از تو شنیدن را
تو لذت نادر شنیدن باش
تو از به شباهت از به زیبایی
بر دیده تشنه ام تو دیدن باش

+نوشته شده در سه شنبه 1388/08/26ساعت20:34توسط &**(_"" 1دیوونه ""_)**& | |

آخرين سخنان برخي بزرگان پيش از مرگشان

گاهی آدمها به آن میزان به هم نزدیک می شوند که دیگر یکدیگر را نمی بینند ! شاید دوری بتواند دوباره موجب شناخت درستر آنها از یکدیگر گردد . ارد بزرگ


وظيفه اصلي و اساسي كلمه قدرت اين است كه در خوشبختي بشر بكوشد. هانري دورلئان


اميد جزيي از خوشبختي است. ژوبر


حقيقت انکارناپذير است. بدخواهي ممکن است به آن حمله کند. ممکن است ناداني آن را به استهزا بگيرد. اما سرانجام حقيقت پايدار خواهد بود. سر وينستون چرچيل


به آرزوهایی خویش ایمان بیاورید و آنگونه نسبت به آنها باندیشید که گویی بزودی رخ می دهند . ارد بزرگ


وقتي انسان دوست واقعي دارد كه خودش هم دوست واقعي باشد . امرسون


هنرعبارت است از: تجلي استعداد و خلاقيت آدمي در طبيعت. علي شريعتي


کسی که آدم پیش رویش را آنگونه که هست نمی بیند خیلی زود به مرز جدایی می رسد . ارد بزرگ


كار ما نماينگر قابليت هاي ماست . گوته


كسي كه سعي مي كند بطرف هدف نهايي قدم بردارد مانند مسافري است كه شب هنگام از كوه بالا مي رود زماني كه به قله آن رسيد چندان به ستارگان نزديك نيست اما آنها را بهتر مي بيند. تانري


هر كس با استعدادهايي خلق شده كه بايد آنها را به كار بندد . به كار بستن آنها ، بزرگترين سعادت در زندگي هر فرد است . گوته


با گفتن واژه هایی همانند نمی توانم ! و یا نمی شود ! هر روز پس تر می روید . ارد بزرگ


بزرگترين سعادت فرار از فلاكت است. اليوت


خواستار سعادت ديگران بودن بزرگترين خوشبختي هاست. الثرر


تواناترین آدمها ، بیشتر زمانها خود را ناتوان می یابند . ارد بزرگ


آدمها را آنگونه که هستند بخواهیم نه آنگونه که می خواهیم . ارد بزرگ


حسن شهرت و نام نيك بزرگترين سعادتهاست. شيللر


سعادت ديگران بخشي مهم از خوشبختي ماست. رنان


اندیشه و انگاره بیمار آینده را تیره و تار می بیند . ارد بزرگ


هنگام نيكبختي است كه بايد بيمناك بود.هيچ چيز تهديد آميز تر از سعادت نيست. موريس مترلينگ


سعادت مانند توپ فوتبال است وقتي از ما دور مي شود دنبال آن مي دويم و وقتي مي ايستد با يك ضربه آنرا از خود دور مي سازيم. شاتو بريان


قهرمان واقعي كسي است كه سبب خوشي ديگران مي گردد. مونترلان


تنها راه ماندگاری هر مراوده دوستانه ایی ، درک درست واقعیات طرف پیش رویمان است . ارد بزرگ


آنها كه غايبند ، كمال مطلوب اند . حاضرين معمولي و پيش پا افتاده اند . گوته


اگر نتوانيم آزاد زندگي نمائيم ، بهتر است مرگ را با آغوش باز استقبال کنيم . مهاتما گاندي


اگر هدف زندگی هویدا باشد ده ها راه بن بست نیز نمی تواند ما را از پیش رفتن به سوی آن باز دارد . ارد بزرگ


سعادت مثل پروانه اي است كه روي برگهاي گل بخواب رفته باشد به مجرد اينكه نزديكش بروي بالهاي خود را باز كرده و در فضا پرواز مي كند. آندره توريه


براي اينكه بشر بتواند در دنيا خوشبخت زندگي كند بايد از قسمتي از توقعات خود بكاهد. شامفور


آنچه رخ داده را باید پذیرفت اما آنچه روی نداده را می توان به میل خویش ساخت . ارد بزرگ


احمق هيچوقت سعادتمند نمي شود. سيسرون


فرمانبري بسيار کم خطرتر از فرمان راندن است . تامس ا کمپيس


خویش را خوار نکنیم و ارزشمندش بداریم بدینگونه است که در برابر یاوه گویان می ایستیم و پاسخ شان را می دهیم . ارد بزرگ


سياست، هنر به دست آوردن پول از ثروتمندان و راي از فقرا به بهانه حفاظت هرکدام از اين دو دسته از ديگري مي باشد . اسکار آمرينگر


براي انكه در زندگي دچار لغزش نشوي همواره قلب خود را پاك نگه دار. كارلايل

+نوشته شده در سه شنبه 1388/08/26ساعت20:32توسط &**(_"" 1دیوونه ""_)**& | |

به نام خدایی که آفرید مرا تا دوست بدارم تورا .....

 

میخوام بگم دوستت دارم نه به 21 زبان زنده دنیا بلکه با زبان قلبم......گوش کن.......

 

{*** هوالجميل ***{

{ او زيباست و زيبايی را دوست دارد{

 {به او بگويد دوستش دارم. . . {

{سلام . . .   سلامی از فرش به عرش{

{سلام . . .   از دلی که هميشه در انتظار ديدار است {

{و بالاخره سلام از گوشه کوچکی از اين دنيای خاکی ، {

{سلامی به کسی که هميشه . . . {

{دوستش داشتم ، دارم و خواهم داشت .{

 

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستتدارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
   ‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت

 

 

                 اگه توی دنیا ۱۰۰۰۰۰۰ نفر دوستت داشتن بدون یکیش منم

اگه توی دنیا ۱۰۰۰۰۰ نفر دوستت داشتن بدون یکیش منم

اگه توی دنیا ۱۰۰۰۰ نفر دوستت داشتن بدون یکیش منم

اگه توی دنیا ۱۰۰۰ نفر دوستت داشتن بدون یکیش منم

اگه توی دنیا ۱۰۰ نفر دوستت داشتن بدون یکیش منم

اگه توی دنیا ۱۰ نفر دوستت داشتن بدون یکیش منم

اگه توی دنیا کسی دوستت نداشت بدون :

من مردم

نشنو از ني، ني حصيري بي نواست
بشنو از دل، دل حريم کبرياست
ني بسوزد خاک و خاکستر شود
دل بسوزد خانه ي دلبر شود

          

+نوشته شده در دوشنبه 1388/04/15ساعت22:51توسط &**(_"" 1دیوونه ""_)**& | |

کسي را براي دوستي انتخاب کن که قلب بزرگ داشته باشه تا مجبور نشي براي اينکه در قلبش جا بگيري خودت را کوچک کني

 

مرگ از زندگي پرسيد: آن چيست که باعث مي شود تو شيرين و من تلخ جلوه کنم؟ زندگي لبخندي زد و گفت: دروغ هايي که در من نهفته است وحقيقتي که تو در وجودت داري

در پي اختلاف نظر در مورد اينکه شب چهارشنبه سوري 22 است يا 29. روز 22 اسفند يوم الشک و از 22 تا 29 اسفند هفته ي وحشت اعلام شد

 

داني زچه در پاي گل سرخ بود خار؟ از بس كه به گلزار شوق تو دويده

پرسيده اي از خار چرا نوك تو سرخست ؟ از بس كه به پاي گل بيچاره خليده

از چيست كه بلبل شده دلباخته گل زين رو كه يكي روز گلي دست تو ديده

 

andishidan be payane har chiz shiriniye gozarash ra talkh mikonad begozar payan tora ghafel gir konad dorost mesle aghaz

نگاه ساکت باران به روي صورتم دزدانه ميلغزد ولي باران نمي داند که من دريايي از دردم به ظاهر گر چه مي خندم ولي اندر سکوتي تلخ مي گريم

   

+نوشته شده در دوشنبه 1388/04/15ساعت22:46توسط &**(_"" 1دیوونه ""_)**& | |

زندگی کوتاهتر ازآن است که به خصومت بگذرد
                                       

روزگاري در گوشه اي از دفترم نوشته بودم...... تنهائي را دوست دارم چون بي وفا نيست تنهائي را دوست دارم چون تجربه اش کرده ام تنهائي رادوست دارم چون عشق دروغين درآن نيست تنهائي را دوست دارم چون خدا هم تنهاست تنهائي را دوست دارم چون در خلوت وتنهائيم در انتظار خواهم گريست وهيچ کس اشکهايم را نميبيند

روزي حاكم ملا نصرالدين را احضار كرد . چون از دور پيدا شد حاكم به نوعي وانمود كرد كه انگار او را نمي شناسد و چون به نزديك او رسيد حاكم گفت : ملانصرالدين تو بودي كه مي آمدي ؟ من فكر كردم كه خري دارد مي آيد! ملانصرالدين گفت : جناب حاكم پيري است ، من هم از دور شما را مي ديدم فكر كردم كه آدمي آنجا نشسته!

يه روز غضنفر داشته دنده عقب با ماشين از كوه مي رفته بالا بهش مي گن: چرا دنده عقب ميري؟ مي گه:آخه مي ترسم بالا جا نباشه نتونم دور بزنم. بعدا وقتي مي خواسته پايين بياد باز مي بينن داره دنده عقب مي ياد مي گن: الان چرا دنده عقب مي ياي؟ مي گه: آخه بالاي كوه جا بود تونستم دور بزنم.

* چاه مکن بهر کسي ، خسته ميشي دوم کسی....!!!! * ديگ به ديگ چيزي نمي گه....مگه دیگ زبون داره؟ * شلوار مرد که دو تا شد ، حال مي کنه.... * گر صبر کني ، زير پات علف سبز مي شه....(بعد ثواب می کنی) «چون ممکنه یه خری بیاد علف ها رو بخوره سیر بشه.» * گر صبر کنی خر آدم شود. * صلاح مملکت خويش ، رئيس جمهور داند..... * جوجه رو هروقت بشمري جيک جيک مي کنه..... * کر خر رو هر وقت از طویله بیرون بیاری تازست. * عيسي به کيش خود ، موسي به بندر عباس.... * کوه به کوه مي رسه ، ميّت رو زمين نمي مونه....

 تو شیراز مادر رو از دختر نمیشه تشخیص داد تو اصفهان گدا رو از پولدر تو تهران دخترو از پسر!!

به معتادي گفتند با 45 و 46 و 47 و 48 جمله بساز. گفت : چلا پنجه مي کشي؟ چلا شيشه مي شکني؟ چلا هف نمي زني ؟ چلا هشتي ناراحت؟

در حیرتم از مرام این مردم پست/ این طایفه زنده کش مرده پرست/ تا هست به ذلت بکشندش به جفا/تا مرد به عزت ببرندش سردست

---------> تو اگه گفتی این بعنی چی؟ یعنی تماام دنیا یک طرف، تو یک طرف!

وقتي كه بچه بودم هر شب دعا ميكردم كه خدا يك دوچرخه به من بدهد. بعد فهميدم كه اينطوري فايده ندارد. پس يك دوچرخه دزديدم و دعا كردم كه خدا مرا ببخشد

گر نيايي تا قيامت انتظارت مي کشم منت عشق از نگاه پر شرارت ميکشم ناز چندين ساله از چشم حقارت مي کشم تا نفس باقيست اينجا انتظارت مي کشم

 قلب مو بردي با خودت ، روياهام حلقه زدن به دورت به شوقت ، بردم از يادم شب تاريك رو ، با مهتابي ميشم مال تو .

آدم عزيزانشو فراموش نميکنه بلکه به نديدنشون عادت ميکنه.....تقديم به کسي که عادت به نديدنش مثل فراموش کردنش غيرممکن

                                      

+نوشته شده در دوشنبه 1388/04/15ساعت22:45توسط &**(_"" 1دیوونه ""_)**& | |

پس  هیچ  دوستی ای  نیز  بی عیب  نخواهد  بود

بارها  دیدن  گلبرگ های  خشک  در  یک  شاخه  گل  سرخ

ما  را  به  بیشتر  گرامی  داشتن  گلبرگ های  تازه  سرخ  رنگ  وا  می دارد

در  قلب  دوستی  میان  ما  احترام  و  عشقی  ژرف  به  یکدیگر  نهفته  است

پس  همان  گونه  که  شخصیت  ما  رو  به  دگرگونی  و پیشرفت  دارد

دوستی  ما  نیز  محکم تر  و  زیبا تر  می شود

تو  برایم  بسیار  با ارزشی  و  خیلی  دوستت  دارم

+نوشته شده در جمعه 1387/09/29ساعت19:24توسط &**(_"" 1دیوونه ""_)**& | |

تنها  صدایت  را  می خواهم  تا  موسیقی  سکوت  لحظه هایم  باشد

نگاهت  را  می خواهم  تا  روشنی  چشم های  خسته ام  باشد

وجودت  را  می خواهم  تا  گرمای  قندیل  آغوشم  باشد

خیالت  را  می خواهم  تا  خاطره  لحظه های  فراموشم  باشد

دست هایت  را  می خواهم  تا  نوازشگر  بی کسی  اشک هایم  باشد

و  تنها  خنده هایت  را  می خواهم  تا  مرهم  کهنه  زخم های  زندگی ام  باشد

آری  تنها  تو  را  می خواهم  ... 

+نوشته شده در جمعه 1387/09/29ساعت19:22توسط &**(_"" 1دیوونه ""_)**& | |

بعضی ادمها عشق و دوست داشتن را افساری به گردن

 طرف مقابل میبینند و این بدترین نوع دوست داشتن

است.شناعتی واضح که تقدس عشق را الوده میکند و

به ذلالت میکشاند.

 عشق همراه شدن از روی تمایل است.سر به راه

دوست گذاشتن از فرط نیاز برای فدا شدن نه دامی برای

 به اسارت کشاندن و نه غل و زنجیری به پای ازادی و

پرواز...

 

عشق باید بال پرواز باشد برای گذراندن زندگی نه

شکستن بال دیگری که مرغ پروبال شکسته ای باشد

اسیر در دام

+نوشته شده در جمعه 1387/09/29ساعت19:17توسط &**(_"" 1دیوونه ""_)**& | |

یکی را دوست می دارم

                                                                     ولی افسوس او هرگز نمی داند

نگاهش می کنم شاید

              بخواند از نگاه من

                               که او را دوست می دارم

                                                                    ولی افسوس او هرگز نمی داند

به برگ گل نوشتم من

 تو را دوست می دارم

                               ولی افسوس او گل را

                                                               به زلف کودکی آویخت تا او را بخنداند

به مهتاب گفتم ای مهتاب

                              سر راهت به کوی او

                                                    سلام من رسان و گو

                                                                        تو را من دوست می دارم

ولی افسوس

              چون مهتاب به روی بسترش لغزید

                                             یکی ابر سیه آمد که روی ماه تابان را بپوشاند

صبا را دیدم و گفتم صبا دستم به دامانت

                                              بگو از من به دلدارم تو را من دوست می دارم

ولی افسوس وصد افسوس

                                        زابر تیره برقی جست که قاصد را میان راه بسوزانید

کنون وامانده از هر جا

دگر با خود کنم نجوا

یکی رادوست می دارم

 ولی افسوس او هرگز نمی داند 

+نوشته شده در شنبه 1387/09/16ساعت17:50توسط &**(_"" 1دیوونه ""_)**& | |

اگر آزادی با آ ی بی کلاه نوشته شود ٬ چه شود!
اگر آخرت با آ ی بی کلاه نوشته شود ٬ چه شود!
اگر آدم با آ ی بی کلاه نوشته شود ٬ چه شود!
اگر ...
آه از دست این کلاه ٬ که یا برای برداشتن است و یا برای گذاشتن

+نوشته شده در شنبه 1387/09/16ساعت17:44توسط &**(_"" 1دیوونه ""_)**& |

من تو را به کسی هدیه می دهم که از من عاشق تر باشد

و از من برای تو مهربان تر....

من تو را به کسی هدیه می دهم که صدای تو را از دور٬

در خشم٬ در مهربانی٬ در دلتنگی٬ در خستگی٬

در هزار همهمه دنیا٬ یکه و تنها بشناسد...

من تو را به کسی هدیه می دهم که راز معصومیت گل مریم

و تمام سخاوت های عاشقانه این دل معصوم دریایی را بداند

و ترنم دلپذیر هر آهنگ٬ هر نجوای کوچک٬

برایش یک خاطره باشد.

او باید از نگاه سبز تو تشخیص بدهد که امروز هوای دل تو

آفتابی است٬ یا آن دلی که من برایش می میرم

سرد و بارانی است...

ای بهانه زنده بودنم... من تو را به کسی هدیه می دهم که

قلبش بعد از هزار بار دیدن تو٬ باز هم به دیوانگی و بی پروایی

اولین نگاه من بتپد...

همان طور عاشق٬ همان طور مبهوت و مبهم....

تو را با دنیایی از حسرت به او خواهم بخشید...

ولی آیا او از من عاشق تر و از من برای تو مهربان تر است؟

آیا او بیشتر از من برای تو گریسته است؟؟؟ نه... هرگز...

ولی... تو در عین ناباوری... او را برگزیدی...

می دانم... من دیر رسیدم... خیلی دیر... خیلی...

یک بار دیگر بگذار بی ادعا اقرار کنم:

که هر روز دلم برایت تنگ می شود...

روزهایی که تو را نمی بینم به آرزوهای خفته ام

می اندیشم...

به فاصله بین من و تو...

هر روز به خود می گویم: کاش شیشه عمر غرورم

را شکسته بودم...

کاش به تو می گفتم که عاشقانه دوستت دارم... تا ابد....

+نوشته شده در شنبه 1387/09/16ساعت17:39توسط &**(_"" 1دیوونه ""_)**& | |

 

گل من گوش عزیزم گلدونت برات می خونه

تو کدوم باغ قشنگی ریشه هات زده جوونه

می دونم وسعت گلدون واسه تو کوچیک و تنگ بود

با تموم سادگی هاش واسه من اما قشنگ بود

گل من رفتی و گلدون می خونه برات عروسک

تو به آرزوت رسیدی باغ خوشبختی مبارک!

اما گاهی من می ترسم که تو اونجا خوش نباشی

نکنه غصه بیاد و گل من پژمرده باشی

گل من خبر نداری دل گلدونت می گیره

اگه تو پژمرده باشی گلدونت برات می میره

گل من نگو که اونجا دل تو برام می گیره

گل من نگو شکستی گلدونت برات بمیره

نکنه لگد شه ساقت زیر پای هر غریبه

ساده دل نباش گل من که دنیا پر از فریبه

نکنه یه وقت شکستی... آخ داره اشکام می ریزه...

نمی دونی خاطر تو واسه من چقدر عزیزه....

 

+نوشته شده در شنبه 1387/09/16ساعت17:38توسط &**(_"" 1دیوونه ""_)**& | |

+نوشته شده در سه شنبه 1387/08/28ساعت16:11توسط &**(_"" 1دیوونه ""_)**& | |

زمانه بال وپرم بسته است.. کاری کن

دلم گرفته.. تنم خسته است.. کاری کن

نشان کوی تو را از خیال می گیرم

تمام روزنه ها بسته است.. کاری کن

مرا نشد که دمی در سفر بیاسایم

شتابِ قافله پیوسته است.. کاری کن

منم که زیرِ سرانگشت های تاریکم

حروفِ فاجعه  برجسته است .. کاری کن

+نوشته شده در سه شنبه 1387/08/28ساعت16:11توسط &**(_"" 1دیوونه ""_)**& | |

بارها و بارها نوشتم

اما اينبار مينويسم براي تو , براي لبخندي نو

برايت مينويسم ,مينوسم که بخواني تا بداني: در زندگي ام فقط تو را دارم

که بخواني تا بداني

                 تنها چيزي که سرکشي ام را آرامش مي بخشد فقط تويي

که بخواني تا بداني

برايم همچون آب براي گل

برايت مينويسم که بخواني و بداني

من هرگز کسي را که با سختي ديگران در کنارش به آرامش رسيده ام 

آسان از دست نخواهم داد

مينويسم تا بداني

                  وقتي آمدي پاييز بود

با آمدنت پاييز را بهار کردي

زندگي احساس من نه پاييز را داشته است و نه زمستان را

نگذار پاييز بيايد و ماندگار شود

نگذار زمستان بيايد و بهار گريزان شود و باز هم پاييز بماند

تو را به دل بهاريت قسم

بمان و فصل ها را بهم نريز

+نوشته شده در سه شنبه 1387/08/28ساعت16:10توسط &**(_"" 1دیوونه ""_)**& | |

« اولین روز عشق»

نخستين ها بود ؛ تار و پود عشق بر قامت قلبم تنيده بودم و از هرچه خويشتن خواهي رميده بودم ؛ گام در راهي نهاده بودم که بر من بي منتها مي نمود و من چه بي پروا به سوي هيچ گام بر مي داشتم : هيچِ هيچ . باکي نبود و هراسي که عشق آنچنان بيم از من درربوده بود که تو گويي همه ناممکن را ممکن بودم و به هر کوره راهي مؤمن ... . ثانيه ها هم آغوش من در گذشتند و نيمه هاي راه رسيدند که راه را بازشناختم ، عشق را دريافتم و در معنا فرورفتم . با خود انديشيدم و خدا را ، جهان را ، انسان را و هر آنچه را که مي توان ديدن به تصوير کشيدم . اينک محصور نبودم ، پرنده بودم و ليک در قفس نبودم ؛  بر اوج پرگشودم تا دريابم هرآنچه را که هواي يافتنش مرا بدين دنيا کَشانده بود ... . اينک در پس روزها و شبها من هنوز هم در هواي رمز زندگي پرسه مي زنم ؛ مي دانم ، مي دانم ، هست بسيار که من نمي دانم ، اما سرخوشم که مي کوشم غايت انسان را بيايبم و نهايت زيستن را دريابم . باري ، باري هنوز هم آن نخستين ترانه ها با من است ، که آن از من است و چنين مي انديشم که بي نبودِ آن ، من نيز چنين که اينکم نمي توانستم بودن . گمان مي دارم که عشق را مراحليست و ايمان دارم که حتي آن نخستين هايش نيز - با همه خامي و ناپختگي اش - عاشق را زماني به کار آيد . ليک هماره آرزويي در سر مي پرورانم و به خداي خويش چنين مي گويم :

الهی من ، يگانه بي انتهاي من ، هرآنکه عاشق نمودي و جام نهادش از شراب عشق لبريز ساختي ، به بي کرانگي ات که به او عشق حقيقي عطا کن .

+نوشته شده در سه شنبه 1387/08/28ساعت16:9توسط &**(_"" 1دیوونه ""_)**& | |

نشکن دلی که با تو صادق و مهربونه

                                            اگه صدا نداره نگو که بی زبونه

           مثل کبوتری که رو بوم تو نشستم

                                  چرا  منو پروندی مگه ندیدی خسته ام

          نه التماس و گریه نه بغضمو شنیدی

                                    نه دحتی وقت رفتن فریادمو شنیدی

         چه پر غرور گذشتی از روی پیکر من

                                  برو ، دیگه شکسته تموم باور من

                                    ****

          پشت سرش آب میریزم یه دریا

                            شاید پشیمون شه بمونه اینجا

         الهی بدونه هیچ فرودی

                             ستاره بشه و بیاد به زودی

        الهی که تموم چشم به راه ها

                             بیاد سفر کردشون از تو راه ها

         الهی که هیچ جا سفر نباشه

                            هیچ چشمی منتظر به در نباشه

+نوشته شده در سه شنبه 1387/08/28ساعت16:7توسط &**(_"" 1دیوونه ""_)**& | |

-shabnegar

زندگي ادامه داره ...-

            حتي وقتي ما نباشيم

                          زندگي ادامه داره...-

حتي وقتي نبض ساعت بخوابه رو دست ديوار

                         زندگي ادامه داره...-

حتي وقتي رو سنگ عادت  ماها خاطره نداشته باشيم

زندگي ادامه داره ...-یه عاشق

     با منو تو بي منو ما زندگي صداش بلنده 

پس بيا  غزل نباشيم

                         بيا يك حرف سروده، بيا يك نغمه روشن  

               زندگي ادامه داره... -

                        ***

+نوشته شده در سه شنبه 1387/08/28ساعت16:6توسط &**(_"" 1دیوونه ""_)**& | |

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم  شدم آن عاشق دیوانه که بودم...

در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید   عطر صد خاطره پیچید

یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دل خواسته گشتیم 

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ی ماه فرو ریخته در آب

شاخه ها دست بر آورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شب آهنگ

یادم آید تو به من گفتی :زین عشق حذر کن .لحظه ای چند بر این آب نظر کن.

آب آیینه عشق گذران است .تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

                                 باش فردا که دلت با دگران است!

تا فراموش کنی چندی زین شهر سفر کن.

با تو گفتم:حذر از عشق ندانم .سفر از پیش تو هرگز نتوانم...

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد

چون کبوتر لب بام تو نشستم .تو به من سنگ زدی........

                            من نرمیدم ...نگسستم....

باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم !

تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم !

حذر از عشق ندانم ...سفر از پیش تو هرگز نتوانم.

اشکی از شاخه فرو ریخت.

مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت.

اشک در چشم تو لرزید .ماه بر عشق تو خندید....

یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم...

پای بر دامن اندوه کشیدم.

                               نگسستم...نرمیدم!

 

رفت در ظلمت غم آن شب و شب های دگر هم

نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

نکنی دگر از آن کوچه گذر هم  ..........................

بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم...

+نوشته شده در دوشنبه 1387/08/13ساعت15:58توسط &**(_"" 1دیوونه ""_)**& | |

سازنده ترین کلمه "گذشت"است...آن را تمرین کن.

پر معنی ترین کلمه"ما"است...آن را به کار ببند.

عمیق ترین کلمه "عشق"است...به آن ارج بده.

بی رحم ترین کلمه "تنفر"است...از بین ببرش.

سرکش ترین کلمه"هوس"است...با آن بازی نکن.

خودخواهانه ترین کلمه"من"است...از آن حذر کن.

نا پایدار ترین کلمه "خشم"است...آن را فرو ببر.

بازدانده ترین کلمه"ترس"است...با آن مقابله کن.

با نشاط ترین کلمه"کار"است...به آن به پرداز.

پوچ ترین کلمه"طمع"است...آن را بکش.

سازنده ترین کلمه"صبر"است...برای داشتنش دعا کن.

روشن ترین کلمه"امید"است...به آن امیدوار باش.

ضعیف ترین کلمه"حسرت"است...آن را نخور.

توانا ترین کلمه"دانش"است...آن را فرا گیر.

محکم ترین کلمه"غرور"است...برای کسی بشکنش که ارزشش را داشته باشه.

سست ترین کلمه"شانس"است به امیدش ننشین.

بی احساس ترین کلمه"بی تفاوتی" است...مراقب آن باش.

دوستانه ترین کلمه"رفاقت" است...از آن سو استفاده نکن.

زیباترین کلمه"راستی"است...برایش ارزش قایل شو.

زشت ترین کلمه"دورویی"است...یک رنگ باش......تورو خدا............................

ویران گر ترین کلمه"تمسخر"است....دوست داری با تو چنین کنند؟

موقر ترین کلمه"احترام" است...ارزشش را بدان.

آرام ترین کلمه"آرامش"است...به آن برس.

عاقلانه ترین کلمه"احتیاط"است...حواست را جمع کن!

دست وپا گیر ترین کلمه"محدودیت" است...اجازه نده مانع پیشرفتت شود.

سخت ترین کلمه"غیر ممکن"است...وجود ندارد...مطمن باش.

مخرب ترین کلمه"شتابزدگی"است...مواظب پل های پشت سرت باش!

تاریک ترین کلمه"نادانی"است...آن را با نور علم روشن کن.

کشنده ترین کلمه"اضطراب"است...آن را نادیده بگیر.

صبور ترین کلمه"انتظار"است...منتظرش باش.

دیوانه ترین کلمه"خیانت"است...این را بدان دیوانه است و هر کاری ازش بر میاد.

بی ارزش ترین کلمه"انتقام" است...بگذار و بگذر...


+نوشته شده در دوشنبه 1387/08/13ساعت15:53توسط &**(_"" 1دیوونه ""_)**& | |

 

من در این جهان غریبم.

من غریب هستم و در غربت تنهایی وحشتناک و سنگدلی وجود دارد که مرا به یاد سرزمین نا

شناخته و افسونگری می اندازد.رویاهایم را مملو از ارواح می کند.

من در میان خانواده و خویشاوندانم غریب هستم .هر گاه یکی از آنان را میبینم از خود می

پرسم :او کیست و چه پیوندی با یکدگر داریم و چرا در کنار هم هستیم؟

من حتی با خود احساس غریبی می کنم .

هر گاه زبانم سخن می گوید گوش هایم تعجب می کنند زیرا صدای من را نا آشنا میبینند.

خویشتن خویش را خندان و گاه گریان و ترسو میبینم.از دست خود متحیر می شوم و روحم روح

خود را زیر سوال می برد و من در انبوهی از مه ناشناخته می مانم و در سکوت مخفی می

شوم .

من با بدنم غریبم.

هر گاه صورتم را در آیینه میبینم آثار نا شناخته ای را مشاهده می کنم و در چشمهایم چیز هایی

را میابم که درونم از آنها بی خبر است.

در خیابان های شهر قدم می زنم .جوانان پشت سر من راه می روند و فریاد می زنند که این مرد

نابیناست .به او عصایی بدهیم .من نیز از آنان می گریزم و با دوشیزگانی روبه رو می شوم که

می گویند:این مرد مانند صخره ها کر است .گوش او را از طنین غزل ها و آواز هایمان پر

کنیم.گروهی میانسال میبینم که گویند:این مرد مانند گور ها لال و خاموش است بیایید تا زبان اورا

درمان کنیم.با ترس آنان را رها می کنم .

من در این جهان غریبم .

من غریب هستم .شرق و غرب را زیر پا گذاشته ام اما زادگاهم را نیافتم و کسی را پیدا نکردم

که مرا بشناسد یا به سخنانم گوش دهد .

من در این جهان غریب هستم

من غریب هستم و هیچکس زبان مرا نمی فهمد. 

در بیابان راه می روم و جویبار هایی را در سراب میبینم که از اعماق دره ها به سوی قله ها

سرازیر می شوند!! و درخت های عریانی میبینم که در یک چشم بر هم زدن شکوفه و میوه

میدهند و برگ هایشان زرد می شوند و می ریزند!

پرنده هایی را میبینم آواز می خوانند و در حال پروازند اما ناگهان بالهایشان را می گشایند و بر

زمین فرود می آیند و به صورت زنانی عریان با موهایی پریشان و گردن هایی دراز در می آیند

و مرا با چشمانی خط کشیده با عشق می نگرند و با لبانی صورتی رنگ آمیخته با انگبین لبخند

می زنند و دستهایی مرمری و نازک و معطرشان را به سویم دراز می کنند آنگاه مانند انبوهی از

مه نا پدید می شوند در حالی که صدای خنده ی تمسخر آمیزشان در فضا میپیچد .

من در این جهان غریب هستم .

من غریب هستم و غریب خواهم ماند تا روزی که آرزوها مرا به وطنم باز گردانند....

+نوشته شده در دوشنبه 1387/08/13ساعت15:51توسط &**(_"" 1دیوونه ""_)**& |

Amazing Love Vectors

عشق يعني با تو خواندن از جنون

عشق يعني سوختنها از درون،

عشق يعني سوختن تا ساختن ،

عشق يعني عقل و دين را باختن ،

عشق يعني دل تراشيدن ز گل ،

عشق يعني گم شدن در باغ دل ،

عشق يعني تو ملامت کن مرا،

عشق يعني مي ستايم من تو را ،

عشق يعني در پي تو در به در ،

عشق يعني يک بيابان درد سر،

عشق يعني با تو آغاز سفر ،

عشق يعني قلبي آماج خطر،

عشق يعني تو بران از خود مرا ،

عشق يعني باز مي خوانم تو را ،

عشق يعني بگذري از آبرو ،

عشق يعني کلبه هاي آرزو،

عشق يعني با تو گشتن هم کلام،

عشق يعني شاخه اي گل در سبد ،

عشق يعني دل سپردن تا ابد ،

عشق يعني سروهاي سر بلند ،

عشق يعني خارها هم گل کنند،

عشق يعني تو بسوزاني مرا ،

عشق يعني سايه بانم من تو را ،

عشق يعني بشکني قلب مرا ،

عشق يعني مي پرستم من تو را،

عشق يعني آن نخستين حرفها ،

عشق يعني در ميان برفها،

عشق يعني ياد آن روز نخست ،

عشق يعني هر چه در آن ياد توست،

عشق يعني تک درختي در کوير ،

عشق يعني عاشقاني سر به زير،

عشق يعني بگذري از هفت خان ،

عشق يعني آرش و تير و کمان ....

+نوشته شده در دوشنبه 1387/08/13ساعت15:48توسط &**(_"" 1دیوونه ""_)**& | |

+نوشته شده در دوشنبه 1387/08/13ساعت15:46توسط &**(_"" 1دیوونه ""_)**& |

خيال خام ...

خـيـال خـام پـلـنـگ مـن بـه سـوی مـاه جهيـدن بـود
و مــاه راز بـلـنـدايـش بـه روی خـاک کــشــيـدن بـود
پلنگ مـن ــ دل مغــرورم ــ پـريد و پنجه به خالـی زد
که عشق ــ ماه بلند من ــ ورای دست رسيدن بـود

***
مـن و تــو آن دو خـطـيـم ، آری مـوازيـان بـه نـاچـاری
که هر دو باورمان ز آغاز ، به يکديگـر نرسـيــدن بـود
اگـر چـه هيــچ گل مـرده ، دوبـاره زنده نـشـد ، امـا
بـهـار ، در گـل شيـپـوری ، مـدام گـرم دمـیـدن بــود
شراب خواستم و عمرم ، شرنگ ريخت به کام مـن
فـريـب کارِ دغـل پـيـشـه ، بـهانه اش نـشنيدن بـود

***
چه سرنوشت غـم انگيـزی که کرم کوچک ابریشـم
تـمام عمرش مـی بافت ، ولـی به فکـر پـريدن بـود


+نوشته شده در پنجشنبه 1387/07/25ساعت11:31توسط &**(_"" 1دیوونه ""_)**& | |

 

+نوشته شده در چهارشنبه 1387/07/24ساعت13:28توسط &**(_"" 1دیوونه ""_)**& |

زیباس درد قهوه افکند يک نگاه
 صد ساله پير مرد
چيني فتاد به پيشاني اش ز غم
 يک دم سکوت
 يک لحظه اضطراب
فال من است ؟
که مي بيند سالخورده مرد
 ابرو رهاند ز گره
 فنجان گرفت دور
دنبال گمشده بود
 در سرنوشت من
 از عشق و لاله و شمعدان و تاج گفت
 از يک شتر که بار آرد به خانه من
 از دست دوستي که دستم به دست اوست
گفت :
غافل مباش که خنجر کند رها
 فنجان گرفت دور
 دنبال گمشده بود
با خويش گفتمش
بس کن
 عبث مگو
سال هاست که خنجر به پشت ماست
 

+نوشته شده در چهارشنبه 1387/07/24ساعت13:22توسط &**(_"" 1دیوونه ""_)**& | |

سلام  به همه ی دوستان

ممنون که سر میزنید

ببخشید که نمیتونم به بلاگ های قشنگتون سر بزنم فقط می تونم آپ کنی تا این توری بفهمونم به یادتونم

یه اتفاقی توی زندگی من افتاده که توی این روزها همه ی حواصم به اونه که می تونم ازش به عنوان بهترین بهونه واسه ادامه زندگی خودم یاد کنم و دیگه کمتر میتونم بیام شاید دیر به دیر آپ کنم ولی قول میدم هردفعه با دست پر بام 

بازم منتظر نظرای قشنگتون هستم که تا حالا از من دریغ نکردین

پس نظر یادتون نره تا بتونم اون توری که شما میخواین بلاگم رو بسازم نظر یکا یکتون برام ارزشمند دوستتون دارم

فعلا بای

+نوشته شده در چهارشنبه 1387/06/27ساعت15:9توسط &**(_"" 1دیوونه ""_)**& |

مرا در قبر سیاهی بگذارید تا همه بدانند در سیاهی ترین تاریکی ها جان باخته ام.

هر گاه در جای قبر من تردید داشتید قطعه سنگی را از کوه بغلتانید هر جا آرام

 گرفت بدانید آنجا قبر من است.

دستانم را از تابوت بیرون بگذارید تا همه بدانند به آنچه خواستم نرسیدم.

چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند تا آخرین لحظه چشم انتظار مانده ام.

موهایم را پریشان بگذارید تا همه بدانند در این دنیا هیچ امید و آرزویی نداشتم.

بوته گلی وحشی در تابوتم بگذارید تا به جای معشوقم همراهم باشد.

تکه یخی روی قلبم بگذارید تا با تابش آفتاب،آب شود و به جای عزیزم برایم بگرید.

 

اشتباهي كه يك عمر پشيمانم از آن
اعتمادي است كه بر مردم دنيا كردم

 

+نوشته شده در چهارشنبه 1387/06/27ساعت14:59توسط &**(_"" 1دیوونه ""_)**& | |